Soukoku

پارت ۲۹
دازای: اروم تر بخور
چویا: خیلی خوشمزس بازم میخوام
دازای: تا الان سه تا خوردی بازم میخوای
چویا: چیکار کنم بچت دلش میخواد
دازای: باشه باشه
پرش زمانی "به فروشگاه"
چویا: دازای برام شکلات میگیری؟
دازای: نه
چویا: چرا؟
دازای: امروز خیلی شکلات خوردی
چویا: دازای لطفا
دازای: نه
چویا: اما
دازای: اما نداریم
چویا:*بغض کرد*
دازای: باشه فقط اینجا گریه نکن
چویا.: ملسی ددی
"پنج ماه بعد "
چویا: عشقمممم
دازای:یا خدا چی شد بچه داره میاد
چویا: نه....میشه بریم بچمو ببینیم
دازای: مگه دیروز ندیدیش
چویا: میخوام بازم ببینمش
دازای: باشه

دازای: شبیه منه ببین هیکلشو
چویا: نکشیمون پهلون
دازای *خندید*
دکتر: خب شما به مدت شش ماهه که حامله اید و جنسیت بچه ی شما مشخص شده جنسیت بچه ی شما...
چویا: نه فعلا نمیخوام جنسیتشو بدونم
دازای: چرا؟
چویا: میخوام که سوپرایز شیم
دازای: من تا اون موقع صبر ندارم
چویا:نمیتونی سه ماه صبر کنی
دازای: نه
"چویا اخم کرد و بعد میخواست گریه کنه که دازای تسلیم شد"
دازای: باشه باشه صبر میکنم
"شب "
ویو دازای
"چویا خواب بود و من از پشت بغلش کردم و دستمو گذاشتم رو شکمش که یه دفعه یه چیزی تو شکمش تکون خورد فهمیدم بچه داره لگد میزنه که چویا از خواب پرید
دازای: لگد زد؟(با لحن دختر کشش)
" چویا متعجب بود که دازای خندید دستشو گرفت گذاشت جایی که بچه داشت لگد میزد "
دازای: بچمون معلومه عین خودت شیطونه
چویا: اوهوم
"دو ساعت بعد"
چویا: دازای این اروم نمیگیره هی لگد میزنه نمیتونم بخوابم
دازای: خب من چیکار کنم شیطونیش به تو رفته
چویا: اخ این بار محکم تر زد
دازای:*خندید*
دیدگاه ها (۵)

Soukoku

Soukoku

Soukoku

Soukoku

Soukoku

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط